پرواز
دوباره زمستون داره میاد. فصلی که خیلی دوستش دارم. سرماشو... برف و بارونشو... لباس گرم پوشیدناشو... مزه تابستون رو فراموش کردنشو... دیگه عصرها که میشه همه آدمهای توی خیابون باعجله راه میرن تا خودشون رو به یه جای گرم برسونن. اما زمستون یه فایده خیلی مهم هم برای ما داره. اونم اینه که دیگه وقتی هوا بارونیه و یا احتمال بارش وجود داره ما نمی تونیم کارهایی رو که چند روز براشون وقت گذاشتیم امروز خواستم یه ذره ادبیات و طنز رو با هم قاطی کنم . بگم ما هم بله!!... برای همین هم اینو نوشتم: از شماره ۴: روزنامه صوراسرافیل ادبیات (کنسرت ایرانی که دختران قوچان در قهوه خانه آواز(کافه شانتان) تفلیس به خواهش روس ها و ترکمن ها به وزن تصنیف "ای خدا لیلی یار ما نیست" داده اند.) دخترها هم آواز: بزرگان جملگی مست غرورند خدا کسی فکر ما نیست ز انصاف و مروت سخت دورند خدا کسی فکر ما نیست رعیت بی سواد و گنگ و کورند خدا کسی فکر ما نیست هفده و هجده و نوزده و بیست ای خدا کسی فکر ما نیست فلک دیدی به ما آخر چه ها کرد خدا کسی فکر ما نیست ز خویش واَقربا ما را جدا کرد خدا کسی فکر ما نیست جفا بیند که با ما این جفا کرد خدا کسی فکر ما نیست هفده و هجده و نوزده و بیست ای خدا کسی فکر ما نیست گر از کوی وطن مهجور ماندیم خدا کسی فکر ما نیست وگر از هجر او رنجور ماندیم خدا کسی فکر ما نیست نپنداری زعشقش دور ماندیم خدا کسی فکر ما نیست هفده و هجده و نوزده و بیست ای خدا کسی فکر ما نیست یک دختر دوازده ساله تنها: نفس در سینه ساکت شو که گویی خدا کسی فکر ما نیست نسیم از کوی ما آورده بویی خدا کسی فکر ما نیست چه بویی دلکش آن هم از چه کویی خدا کسی فکر ما نیست هفده و هجده و نوزده و بیست ای خدا کسی فکر ما نیست (چرند و پرندـ علی اکبر دهخدا) خلاصه دیگه اینطوریاست. هفده و هجده و نوزده و بیست. ای خدا یه عالمه کار رو سرم ریخته که نمی دونم کدومو زودتر انجام بدم. شماها همتون خوش باشید تا من باز برگردم. ای خدا...
سالم برسونیم دانشگاه. برای همین هم مجبوریم اونا رو همراهمون نبریم و تحویلش میافته برای جلسه بعد. ما هم که بچه زرنگ!!!حسابی خوشحال و اینا...
| Design By :
Night Skin |

