تبليغاتX
پرواز

پرواز

 

 

امپراطور ژولیس سزار در تاریخ ۲۰/۹/۱۳۸۴ یکشنبه ساعت ۲۳:۳۰ تاج گذاری نمود و برای همیشه به سرزمین آبهای همیشه آبی پیوست....

 

و یک سرزمین نفسهای یک فرد آسمانی را از دست داد و ما باز زمینی شدیم........

 

 

شهید بزرگوار وصیت نامه ای برای دوستان و یارانش در دنیای اینترنت باقی گذاشته است . علاقمندان در روز پنجشنبه میتوانند این نوشته را در وبلاگ یادداشتهای امپراطور بخوانند . خواهش میکنم به دوستان دیگر هم اطلاع دهید . روز پنجشنبه خواندن وصیت نامه سزار در این وبلاگ به گونه ای مراسم یادبود او هم هست . تلاش کنیم متناسب با شان امپراطور شهید این مراسم برگزار شود . قبل از آنکه به بیمارستان رود درباره وبلاگش حرف زد . می گفت : من این رسانه را دوست دارم به خاطر همه خوبیها و بدیهایش . پر از سوء تفاهم است . پر از اشتباهات و خطاهای انسانی است . اما بهترین دوستانم خوانندگان وبلاگم هستند . اگر من زنده بر نگردم میخواهم این وبلاگ ادامه پیدا کند و مطمئن باش آنقدر به خدا غر و نق میزنم که هر روز اجازه بدهد برای چند دقیقه هم که شده بیایم و وبلاگ دوستانم را بخوانم و لذت ببرم و بعد بروم سراغ کامنتهایم و بخوانم و اگر شد شبها به خواب آنان بروم و جواب کامنتشان را حضوری بدهم . من رابطه ام با این دنیا یه این وسیله همیشه برقرار میشود.

 

یادش تا ابد در قلبمان خواهد بود و به دنبال نفسهای آسمانیش خواهیم رفت تا آن را بیابیم و سلامش را پاسخ گوییم...........

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه 21 آذر1384ساعت 23:37 توسط من| |

وسط یه شب پاییزی.... کنار پنجره زل زدی به بارون..... عشق و عاشقی استاد باشن.......... یک عالمه کاغذ جلون گذاشته باشی..... حس نوشتن هم از سرت نپره...... اما تا می خوای قلم رو بذاری رو کاغد یاد تحویل کار فردات بیافتی و .... داغون داغونم.....

 

این نیز بگذرد

در زمانهای قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می کرد که وزیران خردمند زیادی را در خدمت خود داشت.

روزی این پادشاه با نارضایتی تمام وزیران خود را فرا خواند و به آنها گفت: احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال مرا همواره یکسان نگاه دارد. روی نگین این انگشتر باید شعاری حک شده باشد که وقتی ناراحت هستم مرا خوشحال کند و در عین حال هنگامی که خوشحال هستم و به این شعار نگاه می کنم مرا غمگین سازد.

وزیران خردمند همگی به فکر فرو رفتند و شروع به مشورت با یکدیگر کردند. در نهایت آنها تصمیم گرفتند انگشتری برای پادشاه بسازند که بر روی نگین آن این شعار حک شده باشد:

 

                این نیز بگذرد...

نقل از کتاب این نیز بگذرد......از آثار اوشو

 

اینم دزدیه. هر چی گشتم نفهمیدم از کدوم وبلاگ کش رفتمش...

خلاصه این نیز بگذرد. منم منتظر نشستم ببینم میگذره یا نه. اگر کسی کاری، تحویل کاری، چیزی داشت تعارف رو بذارید کنار و یه ندا به من بدید تا باهاتون همدردی کنم!!!!  حالا دیگه هر جور راحتید. فعلاً آسمونی بمونید تا برگردم.   

 

یه برگ پاییزی... فقط یه برگ....

 

نوشته شده در دوشنبه 7 آذر1384ساعت 13:32 توسط من| |


Design By : Night Skin