تبليغاتX
پرواز

پرواز

 

 

"مزرعه سیب زمینی" 

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود.
تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود.
پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد:

"پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم. 
من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد.
من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي.
دوستدار تو پدر"

 پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد: 
"پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام."

۴ صبح فردا ۱۲ نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند , و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند 
پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟
پسرش پاسخ داد : "پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم. "

 

نوشته شده در سه شنبه 23 خرداد1385ساعت 22:18 توسط من| |

 

یه مدته دندونام ریختن به هم. نمی دونستم چرا. وقت نکردم برم پیش دکتر. دیروز متوجه یه تغییرات عجیب توی دهنم شدم. وقتی رفتم جلوی آینه دیدم دارم دندون در میارم!!!!    حالا نمی دونم چرا از دیروز تا حالا قبل از هر کاری یه کم فکر می کنم !!!

نوشته شده در دوشنبه 15 خرداد1385ساعت 21:49 توسط من| |

امروز برای من روز بسیار قشنگ و خاطره انگیزی هست. امروز ۵ خرداد سالروز تولد من و تولد وبلاگم هست. می خوام از اول شروع کنم. از ۵ خرداد ۱۳۸۴. از اولین پست این وبلاگ.

اون روز فقط پرواز بود و پرواز. اومدم تا داستانی رو که بیشتر تنهاییامو توش ریخته بودم اینجا بنویسم. برای بوجود اومدن این وبلاگ هم فقط یه انگیزه لازم داشتم که آقا امین بهم داد. یعنی وقتی وبلاگ برفراز رو دیدم حس کردم دوست دارم داستانمو توی وبلاگ برای همه بخونم. بعد از اون وبلاگ داستانک رو دیدم که هنوز هر بار که میام اینجا به این وبلاگ هم سری می زنم و نوشته های قشنگشو می خونم. بعد هم وبلاگ بیا برویم راهی دور باعث شد من یه دوست بسیار خوب پیدا کنم و ترلان عزیز هم یه دوست بی معرفت گیرش بیاد. خلاصه دوستای من بیشتر و بیشتر شدند. کوثر عزیز با وبلاگ چاردیواری که هنوز هم به وبلاگ قشنگش سر می زنم. آزاده گلم و وبلاگ بارونی بارونی شاید تنها کسی بود که با وجود اینکه خیلی وقته ازش خبر ندارم هنوز هم بیشتر وقتها به اون فکر می کنم  .... 

دلم می خواد از همه کسانی که اینجا میان اسم ببرم. یکی از جذاب ترین وبلاگها که خیلی مشهور هم هستند وبلاگ آقای جلال صیاد میری هست. وبلاگ پیشگویان بزرگ و جهان در محاصره ارواح که چون من خیلی از مطالبی که توی این وبلاگ میذارن خوشم میاد به هر کسی که میرسم پیشنهاد میکنم یه سر به این وب هم بزنن. آقا کیوان که خیلی چیزها به من یاد داد و سعی کردم بیشتر یاد بگیرم اما فرصت نشد و سعادت نداشتم. حتماْ همه به اسم دیجیتال کیوان میشناسینشون. همینجا یه تشکر مخصوص ازشون دارم. وبلاگ ساقی که عدد شانس باعث آشنایی من با این وبلاگ شد. وبلاگهای همیشه عاشق ، سپنتا ، هزارتو ، التماس ، زندگی را دوست دارم و از همه دوستای خوبی که سر زدن و نظر دادن و پرواز رو همراهی کردند تشکر می کنم.

بفرمایید کیک تولد

بفرمایید کیک تولد

امیدوارم پرواز بازم باشه و عمر این وبلاگ به یک سال محدود نشه. برای همه شما دوستای گلم آرزوی سلامتی و موفقیت دارم.

 

نوشته شده در جمعه 5 خرداد1385ساعت 0:0 توسط من| |

 

بالاخره امروز بعد از این همه مدت خوشحالم. امروز همه ی راهو پیاده رفتم بدون اینکه گم بشم یا از کسی آدرسو بپرسم. گرچه دوستم هم همراهم بود اما من راهنمای اونم بودم. بالاخره امروز بعد از چند ماه احساس آزادی کردم. و یه کم شیطنت... !!!!

 

نوشته شده در چهارشنبه 3 خرداد1385ساعت 16:5 توسط من |


Design By : Night Skin