پرواز
بهار آمد، بهار آمد، بهار خوش عذار آمد خوش و سبز شد عالم، اوان لاله زار آمد (مولانا) - حالا چرا من باید بنویسم؟ - چون خط تو بهتر از خط ما هست. - اون بچه بیچاره دلش می خواد خط شما رو ببینه نه خط منو! - وقتی نتونه بخونه چه فایده ای داره؟!! - مهم اون احساسیه که وقتی خط شما رو می بینه بهش دست میده! نمیشه که هر دفعه من بنویسم! - تو بنویس به این چیزاش کاری نداشته باش!!! - باشه می نویسم! ولی آخه گناه داره... - بنویس!!!! دو خط اول یه مقدمه و سلام و احوالپرسی بود که نوشتم.بعد... -فرزند عزیزم ، نامه ات به دستم رسيد. من هم بسيار مشتاق ديدارت هستم ولي مشكلات زندگي فرصت اينكار را به من نمي دهد. از اينكه سالم و سرحال هستي خوشحال شدم و بيماري خواهرت نگرانم كرد. از خداوند آرزوي... خودم رو جاي اون پسر بچه ميذارم. به اين فكر مي كنم كه وقتي اين نامه رو مي خونه ، با ديدن خط من ، چه حسي بهش دست ميده؟ وقتي من نامه هاي اونو مي خونم دلم به حال خودم مي سوزه. وقتي مي بينم هنوز هم هستند آدمهايي كه قلبشون وسعتي داره كه نمي تونيم دركش كنيم به حال خودم تاسف مي خورم. اين پسر... چقدر خوشحاله كه كسي هست و جاي خالي پدرش رو براش پر كرده. منو ياد جودي آبوت مي اندازه. اونهايي كه سرپرست ندارند چيكار مي كنند؟ چطور زندگيشون مي گذره؟... كاش بعضي وقتها خودمون رو جاي اين آدمها مي گذاشتيم. اينطوري خيلي بيشتر قدر زندگي و نعمتهايي رو كه داريم مي دونستيم. چشمها را بايد شست جور ديگر بايد ديد پ.ن: نمي دونم چي شده. يه مدته يه موج عجيب دور سرم مي چرخه. هر روز يه آدم غريبه سر و كله اش پيدا مي شه و ادعا مي كنه منو مي شناسه و خودشو هم معرفي نمي كنه! خب كه چي؟ خوش به حال همتون كه منو مي شناسيد! شايد همش كار يه نفره! نمي دونم. به هر حال خواستم بگم اصلاً برام مهم نيست بدونم كي هستيد. بيكاريه ديگه.....مسئله اينست. بد نيست اين آخر سالي يه نگاه به قبل بندازيم ، پشت سرمونو يه نگاه كنيم شايد ببينيم كسي داره دنبالمون مياد و ما توي تمام اين مدت نديديمش. خود تو! تا حالا پشت سرتو نگاه كردي؟ سلام. من برگشتم. جای همتون خالی بود. خیلی خوش گذشت. هنوز چند ساعت نشده دلم برای دوستهام تنگ شده. همه چیز خوب بود. هم استادها هم دانشجوها هم خوابگاه هم دانشگاه. خیلی بهم خوش گذشت. چند شب پیش برای اولین بار توی زندگیم شب بیداری برای انجام کار با دوستهام بود. خیلی خوش گذشت. تجربه های خیلی خوبیه. حالا هم اومدم تعطیلات عید. کلی خاطره دارم از اونجا اما حوصله ندارم بنویسم. چون دلم گرفته. همین. این مطلب رو از وبلاگ پیوندی سبز برداشتم. خیلی خوشم اومد. شما هم بخونیدش. "اين شعر از يك كودك افريقايي است كه نامزد دريافت بهترین شعر سال 2005 بوده: When I born, I Black, When I grow up, I Black, When I go in Sun, I Black, When I scared, I Black, When I sick, I Black, And when I die, I still black. And you White fella, When you grow up, you White, When you go in Sun, you Red, When you cold, you blue, When you scared, you yellow, When you sick, you Green, Sunny Global اگر بار گران بودیم....نبودیم ولی به هر حال داریم میریم دیگه آره دیگه. منم دارم میرم خوابگاه و دانشجویی و عشق و صفا! هفته قبل رفتیم خوابگاه رو تحویل گرفتیم و مثل بچه های خوب خواستیم هفته اول بریم سر کلاس. اما گفتن غذا رو از هفته بعد میدن. ما هم گفتیم حالا که غذا نمی دید بر می گردیم هر موقع غذا می دادید میایم. حالا هم خبر رسیده که از فردا غذا میدن. منم دارم لحظه شماری می کنم برای رفتن! امیدوارم بیشتر از اونی که فکر می کنم بهم خوش بگذره. راستی اون شعر بالا رو آخر آلبوم عکس کاردانی که درست کردم و به همه بچه ها قراره یکیش رو بدم گذاشتم. گفتم اینجا هم بذارم بد نیست. نه. شوخی کردم. من همه شمارو دوست دارم. شاید بچه های خوابگاه رو بیشتر. اما فقط یه کم بیشتر. حالا شاید دیدم شماها از اونها بهترید. ببینم چی میشه. یادتان باشد اگر خاطرتان تنها شد پرواز داره با بچه های خوابگاه خوش می گذرونه و نیست تا بتونید باهاش حرف بزنید 
And when you die, you Gray..
And you calling me colored??
![]()
حالا دیگه کی بر می گردم نمی دونم. شاید دوست های خوبتر از دوستای وبلاگیم پیدا کردم. از قدیم هم گفتن نو که میاد به بازار....
![]()
| Design By :
Night Skin |

