تبليغاتX
پرواز

پرواز

 

در محوطه منتهی به ساختمانهای خدماتی ، زير درختي سبز ، روي يك صنداي ، ديد خوبي دارد. روبرويم ساختمان اداري و بالاي آن آسمان. سمت راست ساختمان عمران ، درخت ، كوه ، و آسمان. سمت چپ درخت ، كوه ، و آسمان. همه اينها را بايد طراحي كنم. اينجا از هواي آلوده خبري نيست. اينجا روح خدا را مي توان ديد. بين سبزي درختان. بين آبي آسمان. حتي از صداي پرندگان. محيطي كاملاً طبيعي. طبيعتي سرشار از معنويت و خلوص. اينجا براي ديدن خدا نيازي نيست سرت را بالا ببري. اينجا براي شنيدن خدا فقط كافيست دستت را از روي گوشهايت برداري و .... بشنوي. اينجا فقط دو چشم لازم داري و يك گوش. با گوش ديگرت هرچه مي خواهي بشنو. اينجا صداي خدا آنقدر بلند است كه با يك گوش هم مي تواني بشنوي. ولي يك چشم براي ديدن كافي نيست. اينجا آنقدر معنويت مي بيني كه دركش با يك چشم ممكن نيست. حتي دو چشم هم شايد براي خيلي ها كم باشد. حرف زدن اينجا معنايي ندارد. چه مي تواني بگويي در برابر اين همه عظمت؟ چه مي خواهي بگويي در جواب اين همه حقيقت؟ حتي آنقدر بزرگ نيستي كه بتواني تحسين كني! تنها مي تواني سكوت كني و سكوت. تازه فهميده ام چرا تا اينجا مرا آورده اي! تازه مي بينم چقدر با من حرف داشتي و چقدر از تو غافل بودم و چطور به بهانه طراحي مرا به سويت كشاندي...

صدا اذان!... صدایم می کنی. می فهمم که چقدر غافل بودم و دور ... بارها مرا به خودت متوجه کردی. چند روزی به خودم باوراندم كه هنوز مؤمن مانده ام و ايمان دارم. ولي بعد از مدتي باز هم همان حرف و همان حديث. درست بندگي نمي كنم. مي دانم. ولي مي خواهم كفر بگويم. مي خواهم بگويم كه اگر تو هر روز مرا اينطور صدا كني باز هم بر سر يكي دو مسئله با تو كنار نمي آيم. نه اينكه حرفت را قبول ندارم ! نه ! مي دانم كه عقل من هم همين حرفها را مي زند. ولي آنقدر شيطان در روحم رخنه كرده كه قادر نيستم همه آنچه كه گفتي را بگويم چشم و بكار برم. از روي سهل انگاري هم مقصر را شيطان مي دانم و حتي نمي خواهم از روحم پاكش كنم. وقتي خودم را مي بينم و مي شنوم چطور چنين موجودي را صدا مي زني به حال خودم افسوس مي خورم. تنها چيزي كه هميشه مي دانستم و هنوز هم مي دانم اينست كه ..... تو بزرگي

نوشته شده در جمعه 28 اردیبهشت1386ساعت 9:26 توسط من| |

از نمایشگاه امسال خوشم نیومد. وقتی که حتی توی قسمت ارزی، کتابهای معماری رو ريالي بفروشند به اين دليل كه اجازه فروش ارزي كتابهاي معماري رو ندادند ، نمايشگاه نرفتن بهتر از رفتنشه. ناشر هاي ايراني هم كه چشم بعضي ها روشن فقط كافي بود بشنون داري از خدمات رسانيشون گله مي كني. اونوقت بود كه ديگه مجبور مي شدي يه نفرو پيدا كني كه لطف كنه و كتابهايي رو كه مي خواستي برات بخره. چون فقط كافي بود يه بار ديگه چشم مسئولين غرفه مورد سوال به جمالت روشن بشه........!!! جالب اينجاست افتخار هم مي كردن كه از اولين روز نمايشگاه همين حرفها رو از همه شنيدن!!!

من هم كه حوصله يه هفته گشتن رو نداشتم يه روز رفتم انقلاب و هر كتابي مي خواستم خريدم. كسي هم منت سرم نذاشت كه كتابي بهم فروخته!  اصلاً چيزي كه عيان است چه حاجت به بيان است؟

 

 

نوشته شده در شنبه 22 اردیبهشت1386ساعت 12:58 توسط من| |

گر بدینسان زیست باید پست

من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم

بر بلند  کاج خشک کوچه بن بست من

گر بدینسان زیست باید پاک

من چه نا پاکم اگر ننشانم از ایمان خود ، چون کوه

یادگاری جاودانی برتر از این بی بقای خاک.

شاملو

نوشته شده در سه شنبه 4 اردیبهشت1386ساعت 16:42 توسط من| |

بالاخره رئیس جمهور به استان ما هم اومد. پنج شنبه نوبت شهری بود که من توش درس می خونم. ما به این خیال دلخوش بودیم که تعطیلمون کنند اما نکردند. ظهر رفتیم تا یه سری وسایلی که می خواستیم رو بخریم. همه ملت توی خیابون بودند و داشتند به سمت محلی می رفتند که قرار بود اونجا سخنرانی باشه. همه خوشحال و خندون با پرچمهایی که مناسب این مراسم بود و روی همه اش عکس رئیس جمهور بود. ما که برگشتیم خوابگاه و از خستگی خوابمون برد. فقط از حضور رئیس جمهور صدای هلی کوپترها به ما رسید که دقیقاْ از کنار خوابگاه رد شد و با چند دور متوالی تمام خوابگاه رو به لرزه درآورد. حالا توصیف و تشریحاتی که بعد از اون درباره این چند تا هلی کوپتر و سخنرانی رئیس جمهور شد بماند. خلاصه اینم شد یه موضوع جدید برای بحث بین بچه های خوابگاه!

دیروز ، جمعه ، اسكيس داشتيم. موضوعش هم اطلاعات گردشگري بود و از اونجايي كه توي دانشگاه ما موضوع اسكيس آخرين مسابقه علمي همين بود ما هم شوخي شوخي همه جا رو پر كرديم كه آره موضوع حتماً همينه. زد و از شانس ما وقتي موضوعات رو دادند ديديم كه بله. اطلاعات گردشگري هست. حالا بچه ها چي پشت سرمون گفتند بماند. ما هم مجبور شديم يه كار نسبتاً الكي تحويل بديم كه يه وقت ملت فكر نكنند ما موضوع رو مي دونستيم و آمادگي داشتيم! سه شنبه نتايج رو اعلام مي كنند.

 

نوشته شده در شنبه 1 اردیبهشت1386ساعت 10:53 توسط من| |


Design By : Night Skin