تبليغاتX
پرواز

پرواز

 

چشمتون روز بد نبینه. یه سفر دانشجویی بود که به چه بدبختی جور شد و رفتیم. صبح یک شنبه ساعت ۷ کاشان بودیم. ساعت ۸ رفتیم باغ فین که !یکهو! هوا برفی شد. خلاصه اینکه تا شب برف اومد و ما هم که شیرازی و برف ندیده و ... جونم براتون بگه که هر جا پا گذاشتیم آبرویی از شیرازی ها بردیم. فکرشو بکنین ۳۰ تا آدم بزرگ بیافتن به جون هم و رحم و مروت هم تو کارشون نباشه. نتیجه اش این میشه که هیچ کس از دست گلوله های برفی که به سمتش پرت میشه نجات پیدا نمی کنه و ملت سرما می خورند. بعدش هم تمام دوشنبه رو به علت برف گیر شدن و خرابی ماشین و دلایل برفی دیگه توی دانشگاه آزاد کاشان زندان شدیم و از بیکاری باز هم مجبور شدیم برف بازی کنیم و الباقی هم که معلومه. به دلیل همین تاخیر، تمام مدتی که اصفهان بودیم هم از سرما لرزیدیم و ۳-۴ ساعت جلوی در تعمیرگاه معطل شدیم تا برف زدایی کنیم و جالب اینکه با وجود تعمیرات زیاد باز هم بخاری نصف ماشین خراب بود و شب تا صبح لرزیدیم و .... تا اینکه برگشتیم...

توی کاشان از ۵ مکان بازدید کردیم. باغ فین اولیش بود. بعدش رفتیم خانه بروجردی ها (مثل اینکه سازمان میراث فرهنگی بود) آخه می گفتن زشته! اینکارارو نکنین! اینجا محیط اداریه! کارمندا هم از پشت شیشه های اتاقها مثل آدم ندیده ها به ما زل زده بودن! بعدش خانه عامری ها بود که اونجا دیگه داشتیم از سرما می لرزیدیم و آقایی که راهنما بودن هرچی می گفتن فقط سر تکون می دادیم. ولی خداییش عجب جایی بود!!! (و قراره بزرگترین هتل سنتی جهان بشه!) بعدش مدرسه آقا بزرگ بود! بعدشم رفتیم بازار! در کل به اطلاعات معماری من مقدار بسیار زیادی برف اضافه شد. همین و بس!

هر کسی می دونه که نیمه دی ماه! بدترین زمان برای مسافرت هست اما اگر این سفر با این برف همراه نبود عمراً اینقدر خوش نمی گذشت.

خلاصه مطلب اینکه سرمای بدی خوردم!!!


قالب وبلاگم نمی دونم چه بلایی سرش اومد! خلاصه اینکه بعد از کلی فعالیت و عدم پدید آمدن قالب دلخواه ، ناچاراً فعلاً این قالب باشه تا وبلاگ بی قالب نباشه!

 

نوشته شده در پنجشنبه 20 دی1386ساعت 17:4 توسط من| |

یک سال دیگه هم به خیر و خوشی گذشت. یادمه پارسال چنین شبی اهواز بودیم. کنار رود کارون. یلدای امسال هم کمتر از پارسال نبود. با این تفاوت که پارسال وسط جمعی دوستانه بودم و امسال خانوادگی. هر دوتاش خیلی خوب بود. تفال امسال خیلی برام خوشایند اومد.

گلعذاری ز گلستان  جهان  ما  را  بس         زین چمن  سایه  آن  سرو روان ما را بس

من  و همصحبتی  اهل  ریا  دورم  باد         از  گرانان  جهان  رطل  گران  ما را  بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌ بخشند         ما  که  رندیم  و  گدا  دیر مغان  ما را بس

بنشین  بر لب  جوی  و گذر عمر  ببین         کاین  اشارت  ز  جهان  گذران  ما را  بس

نقد  بازار  جهان  بنگر  و آزار  جهان         گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت  طلبیم         دولت  صحبت  آن  مونس جان  ما  را  بس

از در خویش خدا را به  بهشتم مفرست  
       که سر کوی  تو از  کون و مکان ما را  بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست         طبع  چون آب  و غزل‌های  روان  ما را بس
 

نوشته شده در شنبه 1 دی1386ساعت 0:32 توسط من| |


Design By : Night Skin