پرواز
معجزه..! نتونستم باور کنم. حتی بعد از اینکه به چشم خودم دیدم! دیدم که به خاطر اشک یک مادر، به خاطر شکستن دل یک کودک و به خاطر آزمایش بنده ها هوای طوفانی چنان صاف و آرام میشه که با عقل هیچ جنبنده ای جور در نمیاد. سبحان الله قادر علی کل شیء ! در ایام ماضی و در معیت یکی از معاشران، جهت انجام اموری به بانوی محترمه ای مراجعه کردیم و از ایشان درخواست تعجیل در امر اینجانبان را نمودیم. اینکه محل چه اندازه گسترده بود و شخصی علی الحساب جهت پی گیری امر مشتری موجود نبود در یک سو، و از سوی دیگر آقازاده ی خردسال آن بانوی محترمه، مصدع اوقات آرامش شده و اعصاب را به شدت مغشوش نموده بودند. فی الجمله ناچار گشتیم جهت آرامش خاطر آن بانو و تعجیل در امور مراجعین، آقازاده را مشغولیت خاطر دهیم و مدتی چند صرف آزمایش انواع بگیر بشون ها و تمام سرگرمی های زمان طفولیت اینجانبان بر آقازاده گذشت و در پایان، ایشان از بازی لی لی حوضک دلگرم شدند و به تعداد نامعدودی این امر را برایشان انجام دادیم و بانوی محترمه بسیار تشویق نمودند و از ما درخواست مصاحبت با آقازاده را نمودند. اینجانبان بسیار آزرده خاطر شدیم و بالاجبار علم و دانش را بهانه امر قرار داده و از زیر بار مسئولیت، خود را رهایی دادیم. ولی کو گوش شنوا؟ چنان تعارفاتی رد و بدل شد که در آخر بانو به آقازاده فرمودند:"اگر علاقه مندی به منزل این عزیزان برو. شامگاه جهت عزیمت به خانه، تو را جویا می شویم." خدا بد برای هیچ جنبنده ای نیاورد. همینکه این سخن را شنیدیم منتظر جواب از سوی آقازاده نشدیم و با دو پای مقروض خود را از آن حوالی متواری کردیم و پشت دستمان را مبنی بر این امر داغ زدیم و هربار که چشممان به آن داغ می افتد یادآور می شویم که: اگر امروزت از دیروز شد پند مشین هرگز به گرد این چنین جمع وگر این پند را نادیده گیری شود خاکی به سر بر تو همی چند مشت می کوبم بر در
توی یک روز در عرض ۱ ساعت دو تا خبر شنیدن، یکیش خیلی خوب و یکیش خیلی بد. نتیجه اش میشه عدم تعادل روحی. فعلاً اینطوریم.
پنجه می سایم بر پنجره ها
من دچار خفقانم خفقان
من به تنگ آمده ام از همه چیز
بگذارید هواری بزنم
ای
با شما هستم
این درها را باز کنید
من به دنبال فضایی می گردم
لب بامی
سر کوهی دل صحرایی
که در آنجا نفسی تازه کنم
آه
می خواهم فریاد بلندی بکشم
که صدایم به شما هم برسد
من به فریاد همانند کسی
که نیازی به تنفس دارد
مشت می کوبد بر در
پنجه می ساید بر پنجره ها
محتاجم
من هوارم را سر خواهم داد
چاره درد مرا باید این داد کند
از شما خفته چند
چه کسی می آید با من فریاد کند ؟
| Design By :
Night Skin |


