پرواز
شخصی به مرد پارسایی گفت : نظر تو درباره فلان شخص چیست که دیگران درباره او بد میگویند؟ گفت : بر ظاهرش عیب نمیبینم و در باطنش غیب نمیدانم.
ور ندانی که در نهانش چیست محتسب را درون خانه چه کار آوردهاند که انوشیروان (عادل) را در شکارگاهی صید کباب کردند ونمک نبود. غلامی به روستا رفت تا نمک آرد. نوشیروان گفت: نمک به قیمت بِستان تا رسمی نشود. (یعنی نمک را به بهای روز بخر نه کمتر، تا آیین نادرستی باب نشود و ده خراب نگردد) گفتند: این مقدار کم، چه زیانی در پی دارد؟ گفت: بنیاد ظلم در جهان، اول اندکی بوده است هر که آمد مقداری بر آن افزود تا بدین درجه رسیده است.
با چنگ و دندان به جان سنگ افتاده ای تا بتوانی تعادلت را حفظ کنی. هر چقدر هم خودت را محکم بگیری باز هم بدون کمک بالا نخواهی آمد. تو میخواهی بالا روی. این فقط یک طرف قضیه است! طرف مهمتر موضوع، نفر دیگری است که بالا ایستاده و تا نخواهد تو را بالا نمی کشد. حالا هرچقدر میخواهی و فکر می کنی مؤثر است حرف بزن تا مگر او را بپزی. ولی اگر من باشم تا خودم نخواهم حتی به حرفهایت گوش هم نمی دهم. چه برسد به اینکه تو را به خواسته ات برسانم! در هر حال فقط بستگی به طرف مقابلت دارد. نه به تو. تلاش بیهوده مکن. وقتی کار از کار می گذرد، امید به بازگشت اندک است. شاید اگر خودت را رها کنی و پرت شوی موقعیتت از اینکه هست بهتر شود. نمی دانم. راه حل بهتری سراغ داری؟ یه روزهایی هست که وقتی میاد معلوم میشه کدوم آدما به یادت هستند و کدوما نیستن. امروز برای من روز بسیار خوبی بود چون از دور و نزدیک، حتی دوست هایی که خیلی وقت بود ازشون خبری نداشتم، پیام تبریک رسید. اینجا بود که فهمیدم کدوم آدمها ارزش محبت رو دارند. ۲۱ سالم تموم شد. همین طور ۳ سالگی وبلاگم.
.............................................................................................
هر که را جامه پارسا بینی
پارسا دان و نیکبخت انگار
اگر ز باغ رعیت مَلِک خورد سیبی
برآورند غلامان او درخت از بیخ
| Design By :
Night Skin |

