تبليغاتX
پرواز

پرواز

 

می گوید: او که دست و پایش فلج است، پس چطور نویسنده شده؟!

 

نوشته شده در دوشنبه 28 مرداد1387ساعت 10:11 توسط من| |

چند روز پیش یکی از دوستهام برام آفلاین گذاشته بود و پرسیده بود از مهوش، یکی از دوستای دبیرستان، کسی که تقریباً همه ی بچه ها خاطرات زیادی ازون دارن خبر دارم یا نه. من هم خبری نداشتم و گفتم نه. این جوابش بود:

Elham  : salam doosi

Elham : nashnidi

Elham : belakhare harkas ye roozi bayad bere

Elham : taghriban 20 rooze pish fot karde

Elham : az in behtar balad naboodam khabar bedam

Elham  : too roozname zade boode bar asare hadeseye nagahani

Elham : bad fahmidim tasadof karde oonam be che vahshatnaki

Elham: mibini 2nya dorooze yekam akhlagheto 2rost kon

Elham : khodeto narahat nakon harchi ghesmate pish miyad oonam omresh haminghadr boode

Elham : ok khosh bashi

وقتی خوندم که نوشته بود بالاخره هر کس یه روز باید بره گفتم پس مهوش هم ازدواج کرد!!!!

اما بعد ...


میشه گفت اولین باری بود که شنیدم یکی از دوستانم فوت کرده! هیچ وقت از خاطرم نمی رفت! ترک کشکولی بود و به من که خیلی دوست داشتم زبان ترکی یاد بگیریم چیزهای زیادی یاد داد.

یادمه اون وقتها یکی از جُک ها رو زیاد تکرار می کردم. یادم داد به ترکی هم اون جک رو بگم! هنوز که هنوزه به ترکی میگم و به یادش می افتم و ...

......

نوشته شده در سه شنبه 15 مرداد1387ساعت 14:23 توسط من| |

بعضی استمرارها اصلاً خوب نیستند. وابستگی میارن. علاقه میارن. علاقه هایی کاذب! چند وقت یک بار بد نیست تمام استمرارهای اطرافمون رو بازسازی کنیم. اونهایی که زیاد از حد جلو اومدند رو برگردونیم. بهتره یک دفعه و بدون هیچ پیش زمینه ای تمامشون رو حذف کنیم و دیگه بهشون فکر نکنیم.


نمی دونم چی شد که امروز صبح ساعت ۵:۳۰ !! از تختخواب عزیز جدا شدیم و به سیل ملت سحرخیز حاضر در پیاده روی دسته جمعی پیوستیم! نمی دونم چی جاذبه داشت که شیرازی ها رو اون موقع صبح توی خیابون کشونده بود!!! از ما خیییلییی بعید بود!!!

نوشته شده در جمعه 4 مرداد1387ساعت 20:0 توسط من| |


Design By : Night Skin