تبليغاتX
پرواز

پرواز

 

گفت: این ساعته که خیلی مردونه است! این مناسب تو نیست! این همه ساعت! دست گذاشتی روی این؟ هر کسی ببینه میگه ساعتش مردونست!

گفتم: این مردونست؟ تنها تفاوتش با مدل زنونش سایزش بود وگرنه ظاهرش همونه! اصلاً مگه عیبی داره مردونه باشه؟ حالا یه ساعت دست ما مردونه باشه! این همه که مردها زنونه می‌پوشند مگه کسی جرأت حرف زدن داره؟ چطور هر کسی که لباس‌های فلانی رو می‌بینه نمیگه زنونه است؟! چطور ابروهای دوست تو زنونه نیست، اونوقت ساعت من مردونه است؟ چطور موهای فلانی زنونه نیست! این آدم که هر روز موهاش رو رنگ می‌کنه! اون یکی که مانیکورش یه روز ترک نمیشه! یا فلانی که روی کیفش گلدوزیه! اصلاً قیافه فلانی رو ببین! از من و تو بیشتر به خودش رسیده! همه اینها زنونه نیست اونوقت به ساعت روی دست من گیر دادی که مردونست!!!

نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت 21:19 توسط من| |

سکانس اول: سالن امتحانات - یک روز امتحان

ساعت: ۱۸:۰۰ 

مکان: آخرین نفر در ردیف منتها الیه سمت چپ.

مراقب: می‌تونید شروع کنید.

 

ساعت: ۱۸:۱۰ 

 دیالوگی از افراد ردیف کناری:

- سوال ۵ ؟     - .... نمی‌دونم      

 - سوال  ۸ ؟؟  - نمی‌دونم ....    

 - سوال ۹؟    - ... نزدم    

- سوال ۱۱؟   - .... !!!! نمی‌دونم!!! 

صداهای دیگری از همان ردیف:   - .... آاااه.....      -  ..... (سرفه) ......      - ..... لعنتی..... !!!!

 

جلسه در سکوت به سر می‌برد. مراقبین با پوزخندی جانانه ، با خیالی آسوده به صرف چای و شیرینی مشغول بودند و به چنین استادی آفرین می‌گفتند.

 

ساعت:  ۱۸:۳۵ 

به سمت ورودی سالن که در ابتدای سالن قرار داشت در حرکت بود. به عبارتی در قطر مستطیل حرکت می‌کرد. کفشش که به ندرت نیمچه صدایی از خود بروز میداد، در سکوت سالن به صورت ریتمیک طنین انداخته بود. تمامی نگاه‌ها به سمت فردی بود که می‌خواست برگه‌اش را تحویل دهد! زمان سپری می‌شد. به مراقب که رسید و برگه‌اش را داد نگاهی به سالن انداخت! تمام افراد چهار چشمی به او خیره شده بودند! از ترس به خود لرزید! شماتت حدود ۱۰۰ نفر دانشجو مثل گرازی دوان دوان به سویش می‌آمد.

با ندایی لرزان که از ته حلق به سختی خارج شد، گفتم: ... به خدا منم بلد نبودم.... شانسی زدم... بلیط دارم اگر دیر کنم اتوبوس میره.... !!!

 


سکانس دوم: یک روز دیگر

مکان: همان سالن - زمان: ۲۰ دقیقه مانده به پایان امتحان

مراقب: دانشجویان عزیز، توجه کنید: گرچه به امتحان مربوط نمی‌شود، اما ... نوبت دوم سهمیه روغن دانشجویی آماده است، لطفاً نسبت به دریافت آن اقدام نمایید. 

سالن: روی هوا  (از خنده) !!!!! ....


سکانس سوم: آخرین امتحان

ضمیر ناخودآگاه من: این همه امتحان دادی تقلب نکردی؟! خاک ... ! این چه وضعشه! به تو هم میگن دانشجو!

من: ..... ......... جبران می‌کنم..... 

زمان: وسطای جلسه

من: در حال چپ کردن چشم برای دیدن پاسخ نامه فرد کناری... ترس از مراقب! ... دلهره و اضطراب... برخورد دندانها به یکدیگر! و بالاخره! سوال ۲۲ : الف!  .... ولی من ب زده بودم! پس از کمی تجزیه تحلیل در این مورد که اون زرنگ‌تر از منه ، ب را خط زده و الف را در پاسخنامه علامت زدم.

پس از امتحان:!

من: - سوال ۲۲ چی میشد؟

- کدوم بود؟

من: - همون که .......

- میشد دومی!

من: - .........

در خانه: پس از داغ کردن یک قاشق روی شعله گاز، پشت دست راست خود را داغ گذاشته تا دفعه بعد به تقلب فکر هم نکنم!!!   آخر همه چیز که به همه کس نمی‌آید!

 

نوشته شده در چهارشنبه 9 بهمن1387ساعت 22:8 توسط من| |


Design By : Night Skin