پرواز
مثل کرم ابریشم، "در پوست خود نمیگنجم" ... هر روز قالب عوض میکنم
- آيا ميدانستي که كبد يا جگر تنها عضو داخلي بدن است كه اگر با عمل جراحي قسمتي از آن برداشته شود دوباره رشد ميكند ؟! عجب
حکایتی است! پس بگو بعضیها که دلشان میخواهد جگر بعضیهای دیگر را
بخورند، خبر دارند که جگر بازسازی میشود! ما را بگو که فکر میکردیم
میخواهند نقص عضو انجام داده باشند! پ.ن فوری: زنده باد ستاره! زنده باد روزنامه نگار آینده نگر! همه با هم هیپ هیپ ..... هوراااااااا -------- لینک!!! بعضی وقتها نگاههایی به سویم نشانه میروند که احساس میکنم به تمام کوتاه قدهای جهان بدهکارم! چقدر بعضی شبها برایم غریب میشود. بعضی
شبها آنقدر احساسهایی وجودم را احاطه میکنند که مجبور میشوم حتی
گوشهایم را از شنیدن کوچکترین نوای آشنایی محروم سازم که مبادا به قولی
فیلمان یاد هندوستان کند. اما خیلی متفاوت است. خیلی غریب است. خیلی دور
است از آنچه که بود. روزگاری من و دل ساکن کویی بودیم. روزگاری... از این
بالا که به تمام اینها نگاه میکنم احساس میکنم آنقدر دور و دست نیافتنی
بودهاند که من سادهدل ایامی چند را در بیخبری به پای اینها گذراندم.
این شبها هر چقدر سعی میکنم پاکدلتر باشم، سختتر میشود. نمیدانم عیب
از دل من است یا دست روزگار. شاید هم رشتهای است که دوست بر گردنم افکنده
و میخواهد نگذارد به بیراهه روم. دوست... این کلام عجیب به او میآید.
انگار که از ازل با او همراه بوده. میدانم، همیشه آنطور که تو میخواهی
نمیشود. یعنی در بیشتر مواقع چیزی رخ میدهد دقیقاً برخلاف تصوراتت.
میپذیرم که جاذبهای است که ترس روی دادن اینگونه وقایع، آنها را به
سمتمان میکشاند. اما به من بگو چطور از این بیم و اضطرابها جلوگیری کنم؟
این روزها اتفاقاتی میافتد که سالیان پیش آرزوی شب و روز من بودهاند.
اما اکنون، بود و نبودشان برایم یکسان است. برایم بپذیرفتنی نیست که
آرزوی دیرینه نوجوانیام، همین خواب و خیالهای واهی بوده است! کاش راهی
بود تا تمام این افکار را از وجودت بزدایی. کاش طریقی وجود داشت که آتشی
بیافروزی، و تمام خرده حسابهایت را در آن خاکستر کنی. اما چه کنم که این
دل خاکی است و خاک این چیزها را نمیشناسد. چه کنم که در حصاری گرفتارم،
که حتی فرصت کش و قوس دادنی به بالهایم نمیدهد. چه رسد به آرزوی پرواز! چند
روزی است به این فکر میکنم که چرا دل هربار که ناله میکند نوایش شنیدنی
است؟ نکند من انسان زاده شدم برای درد دیدن و ناله سردادن؟ نکند دردی که
با آن زاده شدم، تمام عمر گریبانم را گرفته است؟ نکند شادی واقعاً بر ما
حرام است؟ نکند تو اشتباه میکنی و من نیز؟ نکند تمام این روزهای گذران،
آرزوی فردای من شود؟ نکند از این هم بدتر آید... با تمام این احوال، از
این راضیم که میکشد هر جا که خاطر خواه اوست. شاید این نیز هدف فردایم
باشد! انداختن تقصیر به گردن دیگری! چه میدانم. سایت دانشگاهی ما طی این چند سالی که در خدمت ما بودند! به طور مداوم دستخوش تغییرات هر روز بهتر از دیروزی میشد! تا اینکه چند وقت قبل؛ احتمالاً پس از بررسهای بیشمار متوجه شدند که تنها راه تسهیل در استفاده دانشجویان از سایت، علائمی شبه علائم راهنمایی و رانندگی میباشد. خصوصاً آن تابلویی که عبور حیوانات اهلی را نمایش میدهد! پس در اقدامی مترقبه سایت اینترنتی دانشگاه را به شکل زیر ترسیم نموده، و پس از آن در جهت تغییر و تنوع در آن اقدام نمودند. یکی از این دسته تنوعات، استفاده از تصاویر اخلاقی و آموزشی بود. بدین گونه که اگر در همایشی، ناخودآگاه دچار سانحه جو زدگی و انجام اعمال ناشایست و یا ناموزون (!) نموده بودی، پس از عکس برداری از شما آن را در سایت قرار داده تا هم مایه تنبیه شما و هم عبرت دیگران گردد! و این شد یکی از دسته موارد مؤثر در تربیت دانشجو! پس از آن شاهد تصاویری بودیم که ما را به جستجو در دانشگاه وادار نمود تا دریابیم این تصاویر از کجا اخذ شده است! خلاصه اینکه خیلی زحمت میکشند این مسئولین! خیلی دستشان درد نکند! در ذیل تصاویری جهت به رخ نمایاندن سایت وزین دانشگاهیمان به شما قرار داده شده است! بنگرید و حسرت خورید. موارد غیر قابل یافت: پس نوشت: این پست صرفاً در جهت جلوگیری از فسیل شدگی به عمل آمد!
"خداجون این روزها خیلی منتظرتم. منتظرم تا از دریای بزرگ رحمتت یه قطرهاش
رو روشنایی خونه من کنی. منتظرم تا یه بار دیگه نسیم نوازشت رو روی صورتم
حس کنم.زودتر بیا خداجون. دیگه طاقت انتظار ندارم..."
این هم لینک خبرش که البته در قوه قضائیه موجود میباشد!!!





| Design By : Night Skin |

