پرواز
مثل کرم ابریشم، "در پوست خود نمیگنجم" ... هر روز قالب عوض میکنم
امروز داشتم این آهنگ رو گوش میدادم و همزمان این پست وبلاگ یادداشتهای یک دختر ترشیده رو میخوندم. در همین زمان آهنگ مذکور به گونهای دیگر در ذهنم نقش بست: . . . مدتی است هربار که صفحه نخست بلاگفا را باز میکنم، در لیست وبلاگها نام "پرواز" را میبینم. جالب اینکه هرگز به وبلاگ تکراری برنخوردم. نتیجه میگیرم که پرواز هم دیگر دوای درد این پرنده نیست!!! گاهی شبها دلم میخواد یه موسیقی آروم بذارم، دامن چیندارم رو بپوشم و تا صبح برقصم... بعضی وقتها نگاههایی به سویم نشانه میروند که احساس میکنم به تمام کوتاه قدهای جهان بدهکارم! ساعت: ۱۸:۰۰ مکان: آخرین نفر در ردیف منتها الیه سمت چپ. مراقب: میتونید شروع کنید. ساعت: ۱۸:۱۰ دیالوگی از افراد ردیف کناری: - سوال ۵ ؟ - .... نمیدونم - سوال ۸ ؟؟ - نمیدونم .... - سوال ۹؟ - ... نزدم - سوال ۱۱؟ - .... !!!! نمیدونم!!! صداهای دیگری از همان ردیف: - .... آاااه..... - ..... (سرفه) ...... - ..... لعنتی..... !!!! جلسه در سکوت به سر میبرد. مراقبین با پوزخندی جانانه ، با خیالی آسوده به صرف چای و شیرینی مشغول بودند و به چنین استادی آفرین میگفتند. ساعت: ۱۸:۳۵ به سمت ورودی سالن که در ابتدای سالن قرار داشت در حرکت بود. به عبارتی در قطر مستطیل حرکت میکرد. کفشش که به ندرت نیمچه صدایی از خود بروز میداد، در سکوت سالن به صورت ریتمیک طنین انداخته بود. تمامی نگاهها به سمت فردی بود که میخواست برگهاش را تحویل دهد! زمان سپری میشد. به مراقب که رسید و برگهاش را داد نگاهی به سالن انداخت! تمام افراد چهار چشمی به او خیره شده بودند! از ترس به خود لرزید! شماتت حدود ۱۰۰ نفر دانشجو مثل گرازی دوان دوان به سویش میآمد. با ندایی لرزان که از ته حلق به سختی خارج شد، گفتم: ... به خدا منم بلد نبودم.... شانسی زدم... بلیط دارم اگر دیر کنم اتوبوس میره.... !!!
سکانس دوم: یک روز دیگر مکان: همان سالن - زمان: ۲۰ دقیقه مانده به پایان امتحان مراقب: دانشجویان عزیز، توجه کنید: گرچه به امتحان مربوط نمیشود، اما ... نوبت دوم سهمیه روغن دانشجویی آماده است، لطفاً نسبت به دریافت آن اقدام نمایید. سالن: روی هوا (از خنده) !!!!! ....
سکانس سوم: آخرین امتحان ضمیر ناخودآگاه من: این همه امتحان دادی تقلب نکردی؟! خاک ... ! این چه وضعشه! به تو هم میگن دانشجو! من: ..... ......... جبران میکنم..... زمان: وسطای جلسه من: در حال چپ کردن چشم برای دیدن پاسخ نامه فرد کناری... ترس از مراقب! ... دلهره و اضطراب... برخورد دندانها به یکدیگر! و بالاخره! سوال ۲۲ : الف! .... ولی من ب زده بودم! پس از کمی تجزیه تحلیل در این مورد که اون زرنگتر از منه ، ب را خط زده و الف را در پاسخنامه علامت زدم. پس از امتحان:! من: - سوال ۲۲ چی میشد؟ - کدوم بود؟ من: - همون که ....... - میشد دومی! من: - ......... در خانه: پس از داغ کردن یک قاشق روی شعله گاز، پشت دست راست خود را داغ گذاشته تا دفعه بعد به تقلب فکر هم نکنم!!! آخر همه چیز که به همه کس نمیآید! - سبزه گره زدی؟ - نه. - یعنی باید یک سال دیگه هم تحملت کنیم؟!!! - ...! اینکه ۲ شب نخوابیدم به کنار. همینکه دارم از خستگی بیهوش میشم و این تنبیه کسی هست که درس و مشق رو ول می کنه و میره خوش گذرونی هم به کنار. اینکه وسط امتحانات یاد سفر کردن افتادم اونم کجا! مملکت خارجه ، مهم نیست. اینکه توی سفر وقتی که نصفه شب توی خیابون ها گم شدیم و سر هر چراغ قرمز آدرس می پرسیدیم و اون وسط یه آقای جوون که فارسی هم بلد بود حاضر شد ما رو تا هتل همراهی کنه و با ما گرم گرفت هم به کنار. قشنگیش به این بود که وقتی از ما پرسید کجایی هستیم و گفتیم شیرازی فوراً گفت: " کاکو فِلکه ی گازو؟!" بنازم لهجه شیرین شیرازی را! اینکه فردا آخرین امتحان هست و امتحان ریاضی هم هست و کلی بیچاره شدیم سر این درس و نمره میان ترمم چند شده بماند. مهم اینجاست که خوشحال تر و سرخوش تر از من وجود نداره! تا امتحان تموم میشه باید بپرم برم سفر! تا ۲۲ بهمن. بعدش خدا ختم به خیر کنه ، ۲۵ بهمن ۲ تا تحویل پروژه دارم که ۱ ماهه نصفه و نیمه بوسیدمشون گذاشتم کنار. جالب اینجاست که انتخاب واحدم هم میافته گردن رفقا و معلوم نیست چه بلایی سر واحدهای ترم آینده ام خواهند آورد! حالا دیگه من برم که به سفرم برسم. بعدش میام خبر رسانی انجام میدم! توجه توجه بالاخره پس از تلاشهای خستگی ناپذیر اینجانب ویروسی که به مدت ۲ روز سیستم بنده رو مورد حمله قرار داده بود و علاوه بر سیستم، اعصاب رو مغشوش کرده بود، ریشه کن شد! یه آدم بیکار نشسته واسه تبلیغ سایتش یه ویروس نوشته به اسم ....(اسمشو نمیارم تا تو کفش بمونه!)..... که قسمت هاي مهم سيستم رو مثل registry و device manager غير فعال می کنه و homepage اکسپلورر رو هم می کنه سایت خودش و بماند مشکلاتی که در همین زمینه برای بنده و تمامی اطرافیان رخ داد!!! من از همین جا از جناب .... و تمامی هکرهای محترم و محترمه کمال تشکر را دارم و بهشون دست مریضا میگم که اینقدر بیکار هستند و برای تنوع در امر مشکلات رایانه ای ملت دست به ابداعاتی بسی اندیشمندانه و دشمن شکن!!! می زنند و با این عمل خداپسندانه، روح جمیع مسلمین و عوام مربوطه را شاد می سازند!
پیوست: نه ویروس و نه امتحان هیچ کدوم مانع تفریحات بنده نشدند و در نهایت خوش شانسی تمامی مشکلات به خوبی رفع شد و اولین امتحان بسی آسان بود و بسیار مسروریم!!! (میگم آسون یعنی پاس !!! یه وقت فکر بد نکنید!!! ) مسئولیت فیلم گرفتن توی سفر رو به عهده یه بنده خدایی گذاشتیم. روی همین حساب توی اون سرما به دستهامون زحمت بیرون موندن از جیب مبارک رو ندادیم تا یه وقت آسیبی به سرکاران علیه وارد نشه. امروز که مدعی فیلمها شدیم گفت مموریش سوخته!!!!! یک سال دیگه هم به خیر و خوشی گذشت. یادمه پارسال چنین شبی اهواز بودیم. کنار رود کارون. یلدای امسال هم کمتر از پارسال نبود. با این تفاوت که پارسال وسط جمعی دوستانه بودم و امسال خانوادگی. هر دوتاش خیلی خوب بود. تفال امسال خیلی برام خوشایند اومد. گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس دلم برای خودم تنگ می شود گاهی همیشه بی خبر از حال خویشتن بودم مثل ماري كه پوست عوض مي كنه هر روز دارم طعم جديدي از زندگي رو مي چشم. حس تنوع طلبيم طغيان كرده و خيلي راحت تغييراتي كه مي طلبم رو توي زندگيم بوجود آورده. سكان زندگيمو به دست باد موافق سپردم. اونم داره منو توي جريانهايي مي اندازه كه براي رسيدن به اهدافم لازمشون داشتم. خيلي راحت خودمو با شرايط وفق دادم و سعي دارم ازشون به بهترين نحو استفاده كنم. حس خيلي خوبيه. فكر نمي كردم روزي برسه كه اينقدر از همه چيز راضي باشم. خدا نعمت بزرگي رو بهم داده. اميدوارم لايقش باشم. شايد در راستاي عوامل موجود بخوام مدتي خودمو از اينجا و خيلي جاهاي ديگه حذف كنم. گفتم كه گفته باشم. چند وقتي هست كه آشپز ماهري شدم! توي درست كردن يه سوپ خوشمزه حرفي تو كارم نيست. مدتيه گير دادم به پختن كيك. چند روز يك بار بايد مهارتم رو به همه نشون بدم! مشتري هاي دست پخت من هم كه پشت در صف مي كشن! توي آشپزي اول بايد اعتماد به نفس داشت بعد مهارت! همه مي خوان بدونن راز آشپزيم چيه! . زنده باد پودر كيك رشد! """( وانيلي با كاكائو)""" عمر از كف رايگاني مي رود كودكي رفت و جواني مي رود اين فروغ نازنين بامداد در شباني جاوداني مي رود وقتش رسيده. وقت افسوس خوردن. ۲۰ سالگي رو دوست نداشته و ندارم. كاش زودتر تموم بشه. از اينكه بخوام يك سال به همه جواب بدم ۲۰ سالمه متنفرم! دارم افسوس گذشته اي رو مي خورم كه با افتخار و لذت جواب مي دادم : ۱۵ ، ۱۶ ، ۱۷، ... ۱۸ ، ..... ۱۹ ......... در ادامه مبارزه با طرح سهمیه بندی بنزین ما دست به یک عمل انتحاری زدیم و بدون توجه به این طرح سفر کردیم. خب کاملاْ مشخصه که سهمیه ي یک ماهمون رو مصرف کردیم. یعنی باید تا ۵ ماه آینده جیره بندی کنیم. ولی از هرچی بنزین بگذریم جایی که رفتیم ارزشش رو داشت و خیلی خوش گذشت. به کسانی که توی شهرهای جنوبی زندگی می کنند توصیه می کنم به جای این همه مسافت طی کردن و رفتن به شمال ، توي همين اصفهان خودمون ، چادگان ، يه دهكده فرهنگي گردشگري هست كه كمتر از شمال نيست. فقط با اين تفاوت كه آب و هواي شرجي نداره. كنار سد زاينده رود دهكده اي هست كه خيلي قشنگه و خلاصه چيزي كم نداره. پيشنهاد مي كنم يك بار امتحان كنيد. عینکم را که روی چشمم گذاشتم هوا خنک تر شد حتی خورشید هم با یک شیشه تيره فریب می خورد پی نوشت: اینبار اول می نویسم تا در آخر نخوانید! شاید دارم تسلیم میشم! نمی دونم. فعلاْ می خوام زنانه ترین لباسمو بپوشم - با زنانه ترین آرایش- با زنانه ترین کفش - با زنانه ترین نوع راه رفتن و حرف زدن و برخورد کردن - و از خونه بیرون برم - سوار ماشینی که درش برای من باز شده بشم و ... و هیچ وقت نفهمم پدال گاز چیست! و فکر کنم من فقط یک عروسکم .... همین بهتره این بحث رو از این دنیای مجازی بیرون ببرم
داداش ۷ ساله من - یه روزی ... وسط خیابون : موهاتو بپوشون خوشم نمیاد !!! من : ؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! داداش ۷ ساله من - فردای اون روز ... جلوی در خونه : اینجوری می خوای بیای ؟ من : ها؟؟ داداش .... : رژلب صورتي بزن تا باهات بیام !!! من : ؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! بعضی اوقات نمی دونم چرا من هم مثل بچه ها حرفهای امروز و فردام اینقدر متفاوته! بچه ها هم مثل من تنوع طلبند ؟!!
بالاخره بعد از سه سال تعطیلات تابستون رو تجربه می کنم! امروز سومین روزش هست! خیلی هیجان انگیزه!
دیشب ، شبكه دو ، درباره پرواز صحبت می كردند! هر كسي داشت ميديد اس ام اس زد كه نگاه كن! يه مدته بدجوري افتادم تو فكرش! ...
نميشه جور ديگه اي ديد! حتي اگر چشمها را شست...
خيال مي كني با اين فكرها كره ي ماه مي آيد زير پايت؟ علف هم زير پايت سبز نمي شود! محمد مهدي نجفي- دو جفت چشم پا برهنه
روز پدر؟ روز مادر مبارك !!! بالاخره رئیس جمهور به استان ما هم اومد. پنج شنبه نوبت شهری بود که من توش درس می خونم. ما به این خیال دلخوش بودیم که تعطیلمون کنند اما نکردند. ظهر رفتیم تا یه سری وسایلی که می خواستیم رو بخریم. همه ملت توی خیابون بودند و داشتند به سمت محلی می رفتند که قرار بود اونجا سخنرانی باشه. همه خوشحال و خندون با پرچمهایی که مناسب این مراسم بود و روی همه اش عکس رئیس جمهور بود. ما که برگشتیم خوابگاه و از خستگی خوابمون برد. فقط از حضور رئیس جمهور صدای هلی کوپترها به ما رسید که دقیقاْ از کنار خوابگاه رد شد و با چند دور متوالی تمام خوابگاه رو به لرزه درآورد. حالا توصیف و تشریحاتی که بعد از اون درباره این چند تا هلی کوپتر و سخنرانی رئیس جمهور شد بماند. خلاصه اینم شد یه موضوع جدید برای بحث بین بچه های خوابگاه! دیروز ، جمعه ، اسكيس داشتيم. موضوعش هم اطلاعات گردشگري بود و از اونجايي كه توي دانشگاه ما موضوع اسكيس آخرين مسابقه علمي همين بود ما هم شوخي شوخي همه جا رو پر كرديم كه آره موضوع حتماً همينه. زد و از شانس ما وقتي موضوعات رو دادند ديديم كه بله. اطلاعات گردشگري هست. حالا بچه ها چي پشت سرمون گفتند بماند. ما هم مجبور شديم يه كار نسبتاً الكي تحويل بديم كه يه وقت ملت فكر نكنند ما موضوع رو مي دونستيم و آمادگي داشتيم! سه شنبه نتايج رو اعلام مي كنند. اومدم که فقط بگم هستم و نیستم. بگم که اومدم و دارم میرم. بگم که حالم خوب هست و نیست. بگم که ... راستی یه گمشده داریم . "خانم گلی سجادی" کسی نمی شناسه؟
بی کتاب و قلمم
بیسوادم کچلم
شاخهی بی برم
بیهمکلاسم
هرکه دارد زنی
دکتری و سری
من عاقل چرا تنها بمونم
بی زن و بی زبان
در ته این زمان
مدرک درس و دانشگاه من کو
مرغ پر بستهام
خستهام خستهام
بیسوادم بگو سهام من کو
زن سهام منه
زن و علم با همه
زن به هر گونهای موجب علمه
دل چیه ماتمه
یک لیسانس هم کمه
خونهی دکتری بی زن نمونه
دیدم اونجا به شعر ناب بنده ابراز احساسات نشده، گفتم بزارم اینجا تا به لطف شما جبران بشه!!! (شکلک خیلی ممنون! تشویق نکنید!)




![]()
![]()
![]()
من و همصحبتی اهل ریا دورم باد از گرانان جهان رطل گران ما را بس
قصر فردوس به پاداش عمل می بخشند ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس
نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم دولت صحبت آن مونس جان ما را بس
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست طبع چون آب و غزلهای روان ما را بس
![]()
![]()
![]()



| Design By : Night Skin |
